X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:32 ق.ظ

به خبری که هم اکنون به دست من رسید و البته ممکن است خیلی زودتر به دست شما رسیده باشد توجه کنید. البته این خبر هنوز درست درست به دست بنده نرسیده است و من نمی دانم چطوری است. گویا اسراییل اعلام کرده برنامه حمله به ایران و تاسیسات اتمی ایران را در سر دارد که البته جای شکرش باقی است که این تاسیسات در بوشهر هستند و ما گرچه ساکن تهرانیم ولی بابا ننه و خانه و خاله و زندگی مان همان شمال است. امریکا هم گویا پرونده حمله به ایران را همچنان روی میز دارد و با هیچ زیرمیزی پرونده را از روی میز بر نمی دارد.


دوستان اسراییلی عزیز، ملت اسراییل،شما چرا این قدر جوشی هستید؟ یک نفس عمیقی،یک گل گاو زبانی، آب قندی، چیزی! مشایی مگر نگفته ما با ملت اسراییل دوستیم، بابا خیر سرش رییس رییس جمهور است، رییس خودش نباشد رییس دفترش که هست. در ایران می گویند که رییس دفتر احمدی نژاد نیست و گویا عورتش است. عورت که می دانید برای یک مرد به هر حال از همه چیز مهم تر نباشد که هست جز واجبات است. هرچیزی باشد بالاخره نظر او نظر احمدی نژاد است دیگر... نظر احمدی نژاد هم به نظر آن کسانی که باید، نزدیک تر است. البته الان ممکن است کمی نظر ها از هم دور شده باشد اما آن زمان که اعلامیه نزدیکی نظرها اعلام شد این حرف دوستی و این ها زده شده بود. والله تهدید نمی کنم اما این ها سر رو کم کنی هم که شده، جنگ ایران و عراق را 6 سال بیشتر کش داده اند. آن زمان امام خمینی هم ایرادی به این کش دادن نگرفت و نگفت دیگر کشش ندهید اتفاقا وقتی می خواستند دیگر کشش ندهند هم امام زیاد راضی نبود. البته حتما مصلحت بوده وگرنه من که آن زمان اسپرم هم نبودم حتی،سلول هایم را ریشه یابی کنید حد اکثر در کون گوسفندی در انتظار کود شدن بودم تا بعد ها به پیازی، چیزی راه پیدا کنم تا در قهوه خانه ای کنار املتی یا در کبابخانه ای کنار سیخ گوشتی، کوبیده ای، جوجه ای به پدر عزیز و گرامی راه پیدا کنم. به خدا شما یک موشک به ایران بزنید این ها دیگر ول کن قضیه نیستند. زورشان به شما نمی رسد نرسد، این قدر می زنند تا یا شما تمام شوید یا ما. البته ما 70 میلیونیم شما سه چهار میلیون که چون امریکا به شما کمک می کند می شود به قراری ما را پشم حساب کنید، پس این ها این قدر می زنند تا ما تمام شویم.


من دوست ندارم تمام شوم. من از جنگ بی زارم. از مردن نفرت دارم چه برسد به کشته شدن. هر شب جمعه آن دعایی که شبکه دو یا سه -دقیقا نمی دانم- را نگاه می کنم و همراهش تکرار هم می کنم تا امام زمان ظهور کند. البته چند سالی است این خانوم شین باعث شده که نتوانم دعا را همراهی کنم.آخر در ایران اپراتوری وجود دارد به نام ایرانسل. این ایرانسل یک طرح قرمز نامی دارد که شب های جمعه از ساعت 11 تا 6 می توانی با تخفیف ویژه صحبت کنی که من و خانوم شین خوار و مادر این طرح را استفاده کردیم. بگذریم. من هر هفته با این نیت دعا می کردم که امام زمان بیاید و یک راست قیامت شود و به اعمالمان رسیدگی شود و مرگی در کار نباشد.


پدر من ده سال سابقه ی جبهه دارد. هشت سالش با عراق بود و دو سال دیگرش درگیری های مرزی دیگر ایران. با چتر می پریده، تکاور بوده، کماندو بوده خلاصه هر چی تخم قرار بوده به نسل های بعد از خودش برسد را یک جا استفاده کرده...هیچی به ما نرسید...برای همین اصلا ما را معاف کردند...هرچه تخم باقی ماند رسید به برادر بزرگترم که زود تر از من به دنیا آمد و قبل به دنیا آمدنش کفگیر ورداشت و هر چه تهِ دیگِ جرات و دل و تخم و خایه بود را زد و ته دیگش هم حتی به ما نرسید.


به خدا من خیلی از مرگ می ترسم. من کارت معافی هم دارم اما از همان روزی که کارت معافی را دیدم که پشتش نوشته بود اعتبار این کارت فقط در زمان صلح است پشم هایم فر خورد، هنوز هم پشم هایم فر است،حتی موهایم هم فر است که سوغاتی آن روز است. از همان روز هی می ترسم نکند جنگ شود و من را بردارند به زور ببرند جنگ و روی مین بفرستند و زیر تانک هلم دهند و بعد عکسم را در محلمان نصب کنند. بابا به خدا محل ما این قدر خایه مال دارد که خودشان با سر زیر تانک می روند، دیگر جایی برای من باقی نمی ماند. حداقل زمان بعد از انتخابات چوب برمی داشتند و می رفتند به خیابان تا کسی به آرمان های کشور توهین نکند، اگر جنگ شود باید دیوث باشند بخواهند کمتر از کلاش بردارند و به جنگ شما نیایند و دشمن های خارجی را لت و پار نکنند. من در مدرسه هم حتی همیشه زنگ های ورزش را می پیچاندم طوری که آبش در می آمد. آن روزها ورزش بزرگترین دشمن تپلی ام بود.البته الان شما بزرگترین دشمن بالقوه زندگی ام هستید و چاقی هم بزرگترین دشمن بالفعلش. خلاصه من گفته باشم دشمن حمله کند نه جرات دارم حمله کنم نه هیکلش را دارم ایستادگی کنم نه قابلیتش را که فرار کنم. هیکلم هم کوچک نیست که در سوراخی بخزم، هیچی دیگر، به گا می روم.


بچه بودم، همان زمان ها که تلویزیون شبکه یک بود و شبکه و دو و یکی می آمد اعلام برنامه می کرد و میگفت مثلا اخبار ساعت 9 است و سریال ساعت 8. یک خانومی توی تلویزیون گفت که ممکن است یک ستاره ای سیاره ای جرم آسمانی چیزی به زمین بخورد. من جوری خایه کرده بودم که شب ها باید پیش پدر و مادرم می خوابیدم و تا صبح گریه می کردم. آن زمان هنوز خیلی کوچک بودم که بخواهم حرص دنیا داشته باشم. الان ولی حرص دنیا هم دارم، حرص آخرت هم دارم، خلاصه کلی حرص دارم. من چک اول را نخورده مقر -مقر؟- می آیم و رب و روب همه را می ریزم روی دایره. بابا یک دکتری که محرم اسرار باشد بفرستید بیاید تخم های مرا چک کند، به جدم قسم اگر از نخود بزرگتر باشد. شاید باورتان نشود من از سوسک مارمولک سگ گربه عنکبوت و ... می ترسم... تنها موجوداتی که از آنها نمی ترسم مورچه و قاصدک است که خیلی ها خرده می گیرند که قاصدک که حیوان نیست و بی جان است و این حرفها که اگر به جمله ی من دقت کنند گفتم موجود و البته بچه که بودم از قاصدک هم می ترسیدم...این جور آدمی هستم


من از الان بگویم اگر بیایم جنگ همان اول اسلحه را می گذارم پایین و دست هایم را می برم بالا که تعادلم حفظ شود چون زورم نمی رسد همزمان که اسلحه در دست هایم است دست هایم را بالا هم ببرم و هم اینکه می ترسم شما منظورم را متوجه نشوید. من اصلا امامم از همان اول گاندی بود. خشونت را نمی پسندم. البته امیدوارم این حرف ها و این بلاگ را قبل از این که احتمالا به ایران حمله کنید بخوانید چون درست که اسراییل پزشک های معروفی دارد اما شاید طوری شود که از دست آن ها هم کاری بر نیاید. کاش می توانستم این نامه را به زبان های عبری و انگلیسی ترجمه کنم اما خب بلد نبودم،راستی این قدر هول شده ام که همین فارسی هم زوری یادم می آید اما آدرس گوگل ترنزلیت را برایتان در انتها خواهم گذاشت.

www.google.com/translate

کافی است از فارسی به انگلیسی یا عبری امتحانش کنید.


راستی من خودم متولد بابل هستم. همین بنیامین نتان یاهو یا خیلی های دیگر که الان در رژیم اسراییل هستند در همین شهر متولد و اندکی بزرگ شدند، لا اقل حرمت همشهری گری را نگه دارید. کاش می شد این نامه را با امضای جمعی از وبلاگ نویسان قدیم بابل منتشر کنم که البته دقیق که نگاه می کنم فایده چندانی ندارد. مهیار که ایران نیست. همین آذین برزگر خودمان هم فکر کنم یا ایران نیست یا اینکه ایران هم باشد تقی به توقی یا تقی به نقی بخورد از ایران جیم می شود می رود. ماهان هم که اسراییلی ها هم بیایند کاری به کارش ندارند. وجودش برای ایران الان به اندازه کافی مضر هست که اسراییلی ها اجازه دهند زنده بماند.  خلاصه سنگر و کلاشنیکف افتاده دست من که من همه شان را به سان ترکمنچای بدون کوچیک ترین چشم داشتی تقدیم می کنم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo