شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:16 ب.ظ

1.

یک شنبه ی دیگر است - با یکشنبه اشتباه نگیرید البته- و من کنج خلوت!!!! نشسته ام و می خواستم بنویسم که الان یک ماجرایی پیش آمده که تمرکز نوشتن رو ازم گرفته.البته تا هست ، باشه از این ماجرا پیش آمدن ها و تمرکز نداشتن ها. یکی قراره که یک لطفی بکنه در حق من ، یعنی ما ، و به هر حال چه بتونه چه نتونه من پیشاپیش ازش تشکر می کنم .

پی نوشت : البته ما که پیشاپیش تشکر کردیم اما گویا از آن پشت مشت ها دوستان اشاره می کنند که گویا کار بسیار شجره دار است و از دست ایشان گرچه کارها بر می آید اما امید چندانی نباید بست


2.

یک روزنامه نگاری بود نمی دونم کی که همین طوری یک دو سه شماره می زد و ستون می نوشت و من هم از قدیم از این کار خیلی خوشم میومد.


3.

گاهی اوقات مثل سگ پشیمون میشم(مثل سگ؟چه باحال!یاد پست قبل ترهام افتادم) از اینکه درسم رو همون پارسال تموم نکردم.حداقلش الان یک 9 ماهی وقت داشتم برای کار و کارهای دیگه...کار کلا خیلی خوبه.پول جمع می کنی. پول هم که همی می دونند چرا خوبه. البته دو دسته هستند که معتقند پول خوب نیست.یکی اونهایی که خیلی پول دارند و یکی دیگه اونهایی که خیلی پول دوست دارند ولی پول ندارند و می دونند حالا ها به دست نمی آرند. کارهای دیگه هم خوبه. ورزش کردن ، زبان خوندن ، کتاب خوندن ، فیلم دیدن . حالا اگر کسی کتاب خوبی فیلم خوبی چیزی دم دستش بود معرفی کنه که بد نیست...اما اگه کسی کار خوبی سراغ داشت معرفی کنه عالیه...حتی کار بد - نه از آن کارها - سراغ داشت یه ندایی بدهد بد نیست...


4.

این هفته رفتم شمال یه سر. خانوم شین رو هم بعد از 3 هفته و 4 روز دیدم البته سر این که بعد از 3 هفته و 4 روز بوده یا 2 هفته و 4روز بوده هنوز بین علما اختلافه. البته اولش اختلاف بود ولی الان دیگه نیست. من می گفتم 3 هفته و 4روز ، ایشون معتقد به 2 هفته و 4روز بود. هر کدوم هم البته دلایل خاص خودمون رو داشتیم. دلیل ایشون اینکه دفعه قبل که هم رو دیدم یک شنبه 14 فروردین بوده و تا پنج شنبه 1 اردی بهشت میشه 2 هفته و 4 روز. وقتی خانوم شین از این دست استدلال ها می کنه خیلی در نظرم عجیب غریب میشه و باید چشمام رو تنگ کنم تا بتونم خوب ببینمش . استدلال من خیلی قوی تر از اون بوده و مجابش کرد که قبول کنه که 3 هفته و 4 روزه که هم رو ندیدیم...اونم این که من دلم به اندازه 3 هفته و 4 روز تنگ شده. خوبی خانوم شین هم اینه که این جور جاها خیلی منطقی میشه و حرف من رو قبول می کنه . خلاصه کلی خوش گذشت و من باید برایتان بعدا بیشتر در مورد این بیرون رفتن هایمان با خانوم شین بنویسم که خودش داستان فراوان دارد - البته نمی دانم چرا هر اتفاق داستان داری در این دنیا هست یک سرش به من می رسد، حالا نه هر اتفاق داستان دار ، اکثرش- و شما بی نصیب نمونید


5.

اردی بهشت شمال یه چیز دیگه میشه... مخصوصا بابل...باید شیشه های ماشین رو تا ته بکشید بالا... کیپ کیپ... بعد موقعی که از ماشین پیاده میشین همچین عطر بهار نارنج می خوره تو دماغتون که از خودتون بی خود می شین. این کاری که پیشنهاد کردم رو هر چه زود تر انجام بدین...قول می دم یکی از قشنگ ترین تجربه های کل زندگی تون بشه. بعدم اگه امکاناتتون فراهم بود کاهو و آب نارنج - شما می تونید بسته به سلیقه از سکنجبین یا سرکه یا هرچیز دیگه ای استفاده کنید - رو علم کنید تو حیاطی ، ایوونی ، رواقی، چیزی و بشینید از زندگی حالش رو ببرید. برگه کاهو رو کنده و دو بار تا کنید و داخل سیال مورد نظر بزنید و صبر کنید تا آبش بچکد و بگذارید دهنتان و خوش خوشان بجوید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo