X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 12:42 ب.ظ

1.

قبل از هر چیز یک صلوات محمدی پسند و یک کف مرتب جواد یساری پسند و  

 یک قر جمیله پسند و یک هلی کوپتری مایکل جکسون پسند حواله کنید –  

 البته به انتخاب خودتان ، ما به انتخاب شما احترام میگذاریم ، فردا نیایید مدعی نشوید ور ایز اور چویس؟؟؟ - تا ضمن خوش امد گویی به ما به خاطر بازگشت از غیبت صغری مان شما هم یک حرکتی کرده باشید . البته نمی خواهم با زیاده گویی سرتان را درد آورم ، تنها شما را ارجاع خواهم داد به داستان زندگی امام زمان که یک غیبت صغری کرد ، وقتی ظهور کرد اگر همان موقع اوضاع و احوال مساعد و همه چیز رو به راه بود که دیگر کار به غیبت کبری نمی کشید تا یک عمر سه شنبه ها بروید جمکران و محدثین و جمعه ها دعای ظهور از تلویزیون پخش شود و 12 سال سر صف ردیف به ردیف دعای فرج بخوانید و البته در دوران دبیرستان که بنده می توانم شهادت بدهم بیشتر تمرکز بچه های دبیرستانی در دعای فرج آقا امام زمان روی بخش "فرج" اش متمرکز می شود و روی سایر بخش ها اهتمام تمام و کمال آن گونه که باید صورت نمی پذیرد.

خلاصه همه این ها را گفتیم تا بگوییم ما پس از دوره غیبت صغری آمده ایم ، از داستان امام زمان درس بگیرید تا بعدا خدای نکرده به چاپلوسی و جامه مالی نیافتید .

2.

در این مدت که نبودم اتفاق خاصی رخ نداد ، کنکوری دادم ، ورزشکی کردیم 2 ماه ، پرخوری کردیم 1 ماه کمی چاق و لاغر شدیم در ایام ورزش و پرخوری که نتیجه شد کلا 10 12 کیلو اضافه وزن که از همان زمان دارند پروسه ی آب شدن را طی می کنند بنده های بی نوای خدا. دلم می خواست بنویسم در تمام این مدت که البته از آن جا که بنده بی جنبه هستم – یعنی بیشتر کم جنبه هستم- حوصله اش را نداشتم البته شاهد من تمام برگه های چکنویسی است که روزی دو سه تا بلاگ برایشان می نوشتم و روی میز که بود علاوه بر خانوم شین که گه گاه نگاهی به آن ها می انداخت خودکار و کتاب و مداد تراش رو میزی و خود میز مطالعه شان می کردند که البته این آخری گه گاهی نظرات مفیدی هم می داد. بعد کنکور هم قصد رجعت به همان وردپرس را داشتیم و یک مدتی هم روی قالبش کار کردیم که دیدیم ای دل غافل وردپرس هم فیلتر شده همین شد که بی خیال شدیم و همین خانه ی کوچک نقلی پقلی را برای خودمان انتخاب کردیم و فعلا هم همین جا مستقر هستیم.

اتفاق جالب توجه دیگر سفر حجی بود که دوباره قسمت بنده شد و بنده الان شده ام یک حاج آقای دو نبشه و خلاصه این آخری را گفتم یک وقت ریا نشود و کسی ما را حاجی صدا کرد بدانید از آن حاجی های که بچه های سوسول زپرتی با هزار کش و قوس و ادا و اطوار تحویل هم می دهند نیست ، از آن حاجی های –اوستا قوس دار- مشدی است که حالا حالا ها باید تلاش کنید تا به این مقام ها نائل شوید

3.

کسالت شدیدی داشتم که شکر خدا به کسالت مختصری تبدیل شده الان تنها احساس کوفتگی دارم و دست ها و پاهایم گزگز می کند و قلبم تیر می کشد و سرم درد می کند و خلاصه با توجه به جامعه مذهبی که در آن رشد کردیم تمام احتمال های تومور مغزی و نارسایی قلبی و صرع و سر و ام اس و هزاران کوفت دیگر را می دهم و تنها از بابت ایدز خیالم راحت است که بنده تا به حال تیغ سلمونی به پشت گردنم نخورده چه برسد هزار و یک گناه مشکوک دیگر و ان شاالله زودتر خوب شوم تا خیال خودم راحت شود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo