X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 11:55 ب.ظ

1.

این روز ها مدام حس نوشتن میاد سراغم و دوست دارم بنویسم و بنویسم و موضوعاتی که تو فکرم می گذره و دوست دارم در موردش بنویسم اون قدر زیاده که وقتی انگشتام رو روی کیبورد می ذارم هیچی نمی تونم بنویسم . نوشتن برای من مثل اعتراف مسیحی هاست . می نویسم تا سبک شم ، اما چه حیف که نمی تونم خوب بنویسم ، می نویسم تا تمرینی بشه که بتونم خوب بنویسم . صادق هدایت ، همینگوی ، ریچارد براتیگان و ... همشون خود کشی کردند یک عده وقتی جوون تر بودند و یک عده وقتی پیرتر شده بودند . شاید به این خاطر که به رضایت از خودشون دست پیدا نکردند ، اون چیزی که تو ذهنشون بود رو نتونستند به اون خوبی که دوست دارند بیان کنند و این عدم رضایت توی گاز خونه و گلوله تفنگ خودش رو به اونها نشون داد. حالا منی که نمی تونم خوب بنویسم و کلی چیز تو ذهنم هست که دیگه ول معطلم ، کی دیدید که همین روزها تپانچه رو گذاشتم تو دهنم و ماشه رو کشیدم.

2.

در مورد نحوه ی نوشتن به من ایراد های زیادی گرفته شده . یکی گفته " حیفه که این قلم به سمت ابتذال رفته " ، یکی دیگه گفته " آقا جون تو همه دلقک بازی های روزانت رو درآر، از این چیز ها بکش بیرون" ، خیلی ها گفتن "اه پسره ی بی شعور بی چاک دهن ، دیگه از حد گذرونده " و خلاصه از این حرف ها زیاد شنیدم. دوست دارم فقط یک چیزی بگم ، این فضا این طوری هست که یک آدرسی هست که شما این آدرس رو تایپ می کنید و به این فضا میاید . این حرفم رو خواهشا به حساب بی ادبی من نگذارید ، دوست دارم بتونم منظورم رو خوب بهتون برسونم .در عین حال که تعجب می کنم که چرا به جای اینکه به خود موضوع بپردازید اندر پیچ این ادبیات متوقف شدید و کلا از این همه توضیح به دوردست به نوک انگشتان من زل زدید و باز هم گلی به جمال آریا و آرش این توضیحات رو می دم.

 من نه لینکم این ور اون ور هست که یکی یهویی بیاد این جا رو ببینه و از راه بدر شه و نه اینکه این جا "تارنمایی" برای بحث های منافی عفت شده باشه . من این جا آزادانه می نویسم و بدون خود سانسوری ، چیز هایی رو که به نظرم درست باشه که این جا بنویسم می نویسم ، یک نفر دیگه هم میشینه و یک جایی و آدرس من رو تایپ می کنه و میاد این جا و مطلب رو می خونه پس اونی که داره میاد اینجا می دونه که ممکنه این جا با چه حرف هایی مواجه بشه و با علم به این میاد . مخاطب های این جا دختر های 14 ساله نیستن که خدای نکرده بیان مطالب فسق و فجور من رو بخونن و چشم و گوش و هزار یک جای دیگشون باز شه. یا داستان "فانتزی تخیلی" از "ماجراهای من و دوست دخترهام" با عکس های قربونش برم نیستن که پسر های 14  بیان و چشم زل به مونیتور و یک دست به کیبورد و یک دست به خشتک پیج من رو بالا پایین کنند . همشون این مراحل رو گذروندن و همشون می دونن این حرف های به ظاهر "مبتذل" که من می زنم چی هست . وقتی من واژه 3.ک.س رو به کار می برم که بخوام یک حرفی بزنم . نمی دونم چی میشه که یک عده به قول آریا میان و این جا رو می خونن و در مورد مفهوم نوشته ها حرف می زنند.عین خیالشون نیست که تو بنویسی 3.ک.س یا "نزدیکی جنسی" . من در این جا سعی می کنم طوری بنویسم که به صحبت های روزانه ی خودم نزدیک باشه . خیلی از کلماتی که ما بد می دونیم اون قدر های بد نیستند ، یعنی خودمون دائم استفاده می کنیم و اون موقع اصلا حس این رو نداریم که بد بوده باشند . البته من از عمد سعی می کنم که یک کمی "بی پروا" بنویسم . این چون از این زبونی که الان وجود داره بدم میاد . این زبون ما ایرانی ها را به سمت "ریا" کشونده و کسایی که من رو می شناسن می دونند که جدا از "ریا" بدم میاد ، خیلی هم بدم میاد . "ریا" فقط به رابطه ما با خدا مربوط نمی شه که "ریا" به همه جنبه های زندگی ما مربوطه .  من "سارتر" نیستم که بیام جلو ی جمع خودم رو نقد کنم و هر چه بدی از خودم به نظرم می رسه جار بزنم که حتی گاهی که این کار رو در ذهن خودم شروع کردم قادر به تموم کردنش نبودم اما حداقل کاری که می تونم انجام بدم اینه که یک کمی بی پروایی به نوشته هام بدم و سعی کنم بدنامی این "تابو شکنی" رو به جون بخرم تا این که این "ریا" لعنتی از ادبیات و فرهنگ من و اطرافیان من بره . خواستم بدونید که ابتذال چیز دیگر است . در هر صورت اگر زیاده روی شده عذر می خوام گرچه این جا ملک خدایی من است و این جا من خدا.چیزی که جامعه نیاز داره تعداد بیشتری خدای متواضع است ، متاسفانه تعدادمان خیلی کم شده :دی

پی نوشت : سر مهیار خلوت شود بدهیم یک تابلو بزند بالای این صفحه که مسوولیت ورود دختران و پسران زیر 16 سال و پیرزن های بالا 60 سال و بیماران قلبی و زنان حامله و زن های بی جنبه و مرد های "کم زمانی" و افراد با سابقه بیماری های خاص را به عهده خودشان بگذارد .

3.

پول موبایلم امروز اومد حالم به شدت گرفته شد . گاهی اوقات با این لامصب زیاد صحبت می کنی و پیه پولش را به تنت می مالی و گاهی مثل این دوره در حالی که فکر می کنی نهایت 20 30 تومان  ( به خدا من که اصلا این دوره صحبت نکردم !!!!! نمی دونم چی شد اصلا) یکهو این پیه 70 تومانی رو چنان مخابرات به اندامت می مالاند که گویا هنگام مالاندن این پیه به اندام یک جاهایی هم از دستش در رفته و یک سری کارهای بی ناموسی کرده که این ماتحت بنده ازبعد ظهر هنگام نماز که این مسج مخابرات آمده این چنین داره می سوزه . گذشت دوره ای که مخابرات دوره ای 200 و 300 تومن از طرف بنده تغذیه می شده و من قول می دم که از این به بعد یعنی عمرا ، سگ این ایرانسل عزیز و نازنین که مسجش 16 تومن می افتد شرف دارد به اون رفیق ناباب همراه اول مسج 9 تومنی که گرچه سگ زرد برادر شغال هست اما همین که آرام آرام وارد "پاچه" و هزار و یک جای دیگرت می شود باز می ارزد به قبضی که یکهو مثل شمشیر ابن مجلم هنگام نماز از پشت بر تو فرود بیاید و تو جوگیر شوی دو دستی سرت را بگیری و سوزشش را از ماتحت محترم حس کنی . خلاصه کلی اعصابم خورد شد و کلی لعن و نفرین و این حرف ها و خلاصه اگر یک روز جواب مسجتان را ندادم بدونید و آگاه باشید که شارژ ندارم حتما و اگر کارتون واجب بود می دونید که باید چی کار کنید دیگه؟ :دی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo